![]() |
![]() |
|
| تمام شعرای این وبلاگ مال خودم هست.خوشحال می شم بخونین |
|
به علت فوت نا گهانی جوان ناکام سارا...... این وبلاگ به عنوان یک یادگاری از ان عزیز از دست رفته می ماند امید است که خداوند به بازماندگان ان مرحومه صبر عنایت فرمایید روحش شاد قربان شما:عزراییل |
|
+ در
پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385و ساعت 15:28 توسط سارا |
|
|
دارم فکر می کنم به افتخار چشماش این وبلاگ رو بزارم همین طور بمونه تا اخر دلش به حالم بسوزه و یک اهنگ جدید برام درست کنه
چه طوره عزیزم؟
با دلی پر از شکایت دارم از تو می نویسم واسه موندنت اینجا هنوزم بازیچه می شم با یه قلب پاره پاره می خوام که پیشم بمونی باورت کنم همین جا توی فصل مهربونی با یه دنیا زخم و دردم فقط عاشق تو هستم بگو که با من می مونی بگو لایق تو هستم هنوزم لالایی می گه با من اون چشمای زیبا هنوزم عشق حقیقی توی چشمای تو پیدا عشق پاییزی قلبم مرهم شبای سردم خواهشم فقط همینه نگو من برنمی گردم |
|
+ در
شنبه دوازدهم اسفند 1385و ساعت 15:29 توسط سارا |
|
|
یعنی شروع کردن با اونی که دوستش داری و دوستت
داره می تونه اشتباه باشه؟
خیال می کنی مرگ فقط این است که جسمی با چشم های بسته و قلب خاموش را توی یک جعبه چوبی و شیشه ای تا زیرزمین بدرقه کنند و بعد اشک و خاک رویش بریزند تا ارام بگیرد و خودشان هم تا چند روز سیاه بپوشند و اشک بنوشند و دسته گلی با روبان مشکی پر پر کنند و نام ان جسم را فریاد بزنند و فریادشان عین انعکاس صدا در کوه شود و بعد چشم باز کنند و ببینند یکسال از کوچ ان جسم گذشته است و باید بروند و وانمود کنند هنوز غمگینند اما با خودشان به این نتیجه ی تلخ برسند که یاد او را همراه با جسمش زیر یک عالم خاک سرد پنهان کرده اند . نه عزیزم مرگ یعنی بدانی کسی برایت می میرد یا لااقل به عشق تو نفس می کشد و بعد زندگی را هم دوست ندارد چه برسد بی تو زندگی کردن را و بعد ان را هم از او بگیری به جرم جنونش یا اشتباهش یا اصلا تقصیرش در خلاء نبودنت حبسش کنی تا به مرگ تدریجی برود و بمیرد نه مرگ طبیعی جسم مرگ یعنی اینکه بدانی کسی بی تو بی ستاره ات هفت اسمانش شب است خورشید نمی شناسد روز ندارد لحظه نمی فهمد ساعتش روی اخرین لمس حضورت مانده است.و تقویمش هنوز تحویل را نچشیده است و بدانی و بگذاری به همان حال بماند تا بمیرد اصلا ته دل مثل حریرت هم تکان نخورد یعنی همین طور است دل تو؟!؟!؟! |
|
+ در
پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385و ساعت 16:25 توسط سارا |
|
|
می دونم که خیلی خوشت نیومد اما اگه تو هم مث من ساعت ۳ نصفه شب شعر می گفتی بهتر از این نمی شد
بهش بگین دوستش دارم دنیامو زیر پاهاش می زارم بهش بگین رنگ چشاشو دوست دارم هدیه هاشو حتی خاطره هاشو دوست دارم حرفای نگفتنی زیاد داریم باهم اره! یک ثانیه موندن باهاشو دوست دارم بهش بگین دوستش دارم دنیامو زیر پاهاش می زارم بهش بگین عکسای تو اتاقشو دوست دارم بوسه ی زمستونی اما داغشو دوست دارم همیشه دلم و عقلم پیش اونه تمام عمرم فکرم بره سراغشو دوست دارم بهش بگین دوستش دارم دنیامو زیر پاهاش می زارم بهش بگین حرف زدنای کوتاشو دوست دارم قلب صاف و بی گناشو دوست دارم اشتباه کرده که عاشق چشمای من شده اما نه من این اشتباشو دوست دارم بهش بگین دوستش دارم دنیامو زیر پاهاش می زارم بهش بگین لحن صداشو دوست دارم اون بی وفا نیست وقاشو دوست دارم همه بدونین اگه بگه بمیر می میرم من عاشقشم سارا گفتناشو دوست دارم بهش بگین دوستش دارم دنیامو زیر پاهاش می زارم بهش بگین موها پر پیچ و تابشو دوست دارم من حتی ساعت خرابشو دوست دارم انتخاب اون بزرگتریم معجزیه بهش بگین اره بگین انتخابشو دوست دارم بهش بگین دوستش دارم دنیامو زیر پاهاش می زارم |
|
+ در
جمعه بیستم بهمن 1385و ساعت 14:49 توسط سارا |
|
|
اینو به خواهش یک عاشق نوشتم.....راستی.... " می گن اون دیگه منو نمی خواد....راست می گن اون که رفته دیگه نمی یاد" !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! -سردته؟ -نه! مگه تو سردته؟-نه! اما هر دوتاييشون مي دونن كه هوا سرده........تازه ديروزش برف اومده...صداي له شدن برفاي يخ زده زير پاهاشون........عاشق اين صدا بودن! هر چي ارزوي خوبه مال تو....هر چي كه خاطره داري مال من.....اون شباي عاشقونه مال تو ......اين روزاي بي قراري مال من....... -زمستونه؟ -فكر كنم آره -دستاتو بده به من گرم بشي -تو هم كه دستات سرده؟ -نه عزيزم خوبم هوا بازم سرده.........نفس كه مي كشي بخار تنفست توي هوا يخ مي زنه......چه قدر دستاش گرما داره! -گرم شدي؟ -آره -خوبي؟ -آره -بيا كاپشنمو بندارم روت سردت نشه -نه!تو خودت سرما مي خوري -تو گرم بشي انگار من گرم شدم راه مي رن......بي هدف راه مي رن و هيچي نمي گن......بازم هوا سرده! -بشينيم رو اين نيمكته -بشينيم -اما خيسه!!!! -بزار با دستكشام خوشگش كنم -دستكشات خيس مي شه -نه نمي شه،تو بشين مي شينن روي نيمكت......دستاشون هنوز توي دستاي همديكست......داره مي لرزه! -داري مي لرزي عزيزم؟ - نه حالم خوبه -اصلا بيا بغلم مي رن بغل همديگه.....نفس مي كشن.......گرم مي شن! -گرم شدي عزيزم؟ -آره راحتي؟ -آره -نرو از پيشم -پيشتم عزيزم -قول بده نري؟! -آخه تو كه مي دوني نمي تونم بمونم -نرو......خواهش مي كنم -من خيلي دوستت دارم -دوستت دارم گلم -پس نرو -نمي شه نازنينم زمستونه......سرده......گشنه ان -بريم غذا بخوريم -بريم - چي مي خوري؟ -اشتها ندارم -حالا بيا بريم و فكر كن كه چي بخوريم مي رن......دستاشون هنوز تو دستاي همديگست......مي رسن به يك ساندويچي......گشنشونه! -خوببب!چي مي خوري؟ -گفتم كه اشتها ندارم -ببين همبرگر مي خوريم تو كه دوست داري -نمي خوام عزيزم -مي رم سفارش مي دم با دو تا همبرگر بر مي گرده.......هنوز هم سرده.....غذا مي خورن! -بخور ديگه -گفتم نمي خوام -خواهش مي كنم بخور مي خوره.......طعمش مثل طعم دوريه.....مزه ي غم مي ده.....خوشمزه نيست -بقيشو تو بخور -چرا؟تنده؟بگم يك چيز ديگه برات بيارن؟ -نه!نمي خوام -حالت خوبه؟ -آره پا مي شن....مي رن....بي هدف....دستاشون هنوز تو دستاي همديكس........بايد بره -ديگه نمي ياي؟ -اگه بشه حتما -پس مي ياي؟ -گفتم اگه بشه من از خدامه -پيشم بمون -نمي شه -بايد حتما بري؟ -آره نگاه مي كنن....يك نگاه كوتاه اما پر معنا......نگاهش مي گه نرو......اما مي ره....آخرين نگاهش......خداحافظ.....هنوز هوا سرده!!!!!!!!! |
|
+ در
سه شنبه دهم بهمن 1385و ساعت 22:38 توسط سارا |
|
|
نمی دونم چی بگم.......می دونین سخته.....همه چیزش سخته.....حتی رفتنش......نمی دونم.....فقط می دونم که حالم خیلی بده.....اگه این مدت نبودم تقصیر دلم بود......!
یک سوال
اون که رفته دوباره بر می گرده یا نه؟
فدای همتون برام دعا کنین باور کنین به دعاتون خیلی محتاجم توی این ماه هر چی دعا کنین مطمئا باشین قبول می شه
خسته ام.........تنهام.........خسته ام........تنهام.............!!!!!!!!!!! |
|
+ در
یکشنبه یکم بهمن 1385و ساعت 15:34 توسط سارا |
|
|
بهار
چه فصل نا آشنایی و تو چه زود در بهار شگفتی تابستان هوا گرم گرم است با امدنت دستان یخ زده ام را گرم کردی پاییز این خش خش برگهای نا ارام نیست صدای شکستن قلب من است زمستان شگفتن بهارت را از من گرفتی گرمای تابستانت را از من گرفتی و حتی دیگر روی قلب ام راه نمی روی چه زمستان سردی است بی تو!
|
|
+ در
یکشنبه بیست و چهارم دی 1385و ساعت 14:35 توسط سارا |
|
|
سلاممممممم
۲۲ دی تولد احسان...............احسان جونم تولدت مبارک "سرگذشت يك عاشق"تو يه غروب پاييز من شدم عاشق چشماتيادمه گفتي از اين پس من مي شم عابد چشماتيادمه روزي كه گفتي مال من مي شي هميشهچشامو بستمو گفتم زندگي بي تو نمي شهاز همون شب تا به حالا لحظه هام با تو گذشتنتا همين امشب كه چشام بدجوري ازت شكستن
يادمه گفتي بهم از زندگيم برو كنار مي خوام از اينجا برم، اسم منو ديگه نيار ديگه شبا اشك نريز،واسه من دعا نكن توي شعرات منو ديگه " عشق من" صدا نكناز همون ثانيه مردم وقتي حرفاتو شنيدمكاشكي هرگز نمي يومد شبي كه چشاتو ديدم |
|
+ در
شنبه شانزدهم دی 1385و ساعت 15:39 توسط سارا |
|
|
سلام به همه ی این طوریا
این شالله همتون مث گل باشین ولی عمرتون مث گل نباشه خوب...... من می رم دیگه نمی یام بابا کنکور امتحانام شروع شده دیگه می رم تا اخر دی نمی یام(از دست من راحت می شین دارم مث ........درس می خونم(اگه فک می کننین می خونم سخت در اشتباهین ببخشین که نمی تونم بیام وووووووووووللللللللللییییییییی وقتی اومدم قول می دم جبران کنم فدای همتون ممنون که می یاین و صحرای دلمو تنها نمی زارین خدا حافظ
لعنت به تو با اون عشقت به اون چشای اهریمنیت لعنت به تو با اون نگات با حرفایی که می زنی |
|
+ در
چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385و ساعت 16:47 توسط سارا |
|
|
مي گن عاشق يكي ديگه شدي ولي من باور ندارم مي گن دلتو دادي به يكي ديگه....مگه من دل ندارم؟
|
|
+ در
یکشنبه بیست و ششم آذر 1385و ساعت 0:16 توسط سارا |
|
|
ب ودنت مث يه روياست،با تو بودن يه خيالهم وندنت تو سرنوشتم جزء آرزوهاي محالهر فتنت واسم عذابه،يه عذاب بي نهايتا گه تو ميري از اينجا برو عشقم به سلامتش ايد اون جوري كه بايد من با تو صادق نبودمو اسه اشكاي نازت يه كمي عاشق نبودما ما من منتطرم تو جاده هاي زندگيم ي دونم يه روز مي ياي....مي ياي تو بهت عاشقيپ س نزار تنها بمونم منو از اينجا ببرآ خه تو بهتريني منو با خودت ببر |
|
+ در
سه شنبه بیست و یکم آذر 1385و ساعت 1:6 توسط سارا |
|
|
اره ...حق داری...بخند...تو که اصلا گناهی نداری...تقصیر من بود...همش تقصیر این دل....من بود...معذرت می خوام...غلط کردم...راضی شدی؟...دوست داری همیشه این طوری واست گریه کنم؟....از صدای هق هق خوشت می یاد اره؟....اره؟....خوب دیوونه از همون اول بگو بهم....این قدر با من و قلبم دعوا نکن....ای خدااااااااااااااااااااااا.......اخه تقصیر من این وسط چیه خدا جون؟.....باز هم هیچی؟.....مگه قول نداد دیگه حرف نزنه.......از ...بدم می یاد.......بدم می یاد...بدم می یاد......بدم می یاد....بدم می یاد.....بدم می یاد.......از زندگی بدم می یاد.....
این وبلاگ تا اطلاع ثانوی به دلیل......تعطیل می باشد.از همه ی دوستای خوبم که قدمشون رو گذاشتن توی صحرای تشنه ی من ممنونم...معلوم نیست کی بیام ...برام دعا کنین |
|
+ در
پنجشنبه شانزدهم آذر 1385و ساعت 0:54 توسط سارا |
|
|
هيچكي باور نداره اين ديوونگي رو اي خدا تمومش كناين زندگي رو
يه عمريه سر مي كنم تو عالم ديوونگي تا تو هم آخر بهم"سارا ديوونه" رو بگي
منو كه مي بيني يه ديوونه ي در به درم خودمو مي كشم تا شبمو به فردا ببرم
باور نداري ديوونه ام،واقعا حقيقته دوونه شدم،اين خودش مصيبته
چه ديوونه ي عجيبي ام؟،تا كه رفت من خنديدم دست خودم نبود نازنين نفهميدم،ببخشيدم
راستي ديوونه ها چرا حالا عجيب شدن حتي با خودشون يه جورايي غريب شدن
هيچكي باور نداره اين ديوونگي رو اي خدا تمومش كناين زندگي رو
و من شاعر روزهاي پاييزي ام مرا بخوان حس كن ببين بمان پاييز كم كم تمام مي شود! |
|
+ در
یکشنبه دوازدهم آذر 1385و ساعت 15:11 توسط سارا |
|
|
واسه نگاه تو قید همه چیزو زدم هر جا قرار گذاشتي باهام هيچي نگفتم،اومدم ولي تو چي؟هيچ كاري واسم نكري اما بدون من راه دل شكستنو خوب بلدم ديگه نمي خوام غمت باشه واسه خودم خودت كه خوب مي دوني،از دستت خسته شدم واسه ام مهم نيست كه نمي ياي تولدم من عاشق ي چشم ديگه اي شدم حتي واسم همه نيست پيشم باشي مهم نيست صدام كني ساراي خودم ديگه نمي خوام غمت باشه واسه خودم خودت كه خوب مي دوني،از دستت خسته شدم اومدي و گفتي مي موني تا هميشه باهام رفتي و فكر كردي با رفتنت خيلي تنهام ولي اشتباه كردي زندگيم خيلي خوبه چه قدر بدون تو شيرينه دنيام ديگه نمي خوام غمت باشه واسه خودم خودت كه خوب مي دوني،از دستت خسته شدم حيف اونهمه گل كه مي يوردم سر قرار ان همه تبريكا توي اول بهار حيف دوستيمون و عسقمون و دلم چه قدر خوب شد كه من گذاشتمت كنار ديگه نمي خوام غمت باشه واسه خودم خودت كه خوب مي دوني،از دستت خسته شدم غرورمو شكستمو ريختم زير پات خودمو به آب و آتيش مي زدم واسه نگات وقتي رفتي كسي گر يه اش نگرفت اينو بدون من ديگه نمي ميرم برات ديگه نمي خوام غمت باشه واسه خودم خودت كه خوب مي دوني،از دستت خسته شدم به خاطر نبودنت دو پرنده تو قفس مي كشم فكر نكني به عشقت از همه دست مي كشم من تو رو دوست ندارم،اين حرف آخرمه بدون تو زنده ام ،هنوز نفس مي كشم |
|
+ در
شنبه چهارم آذر 1385و ساعت 16:1 توسط سارا |
|
|
د ر تلاطم امواج نگاهت سال هاست كه مغروقمسال هاست...............!!!!!
|
|
+ در
چهارشنبه یکم آذر 1385و ساعت 0:15 توسط سارا |
|
|
بهت گفتم تنهام نذار و نرو حالا که می ری.......
|
|
+ در
چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385و ساعت 14:20 توسط سارا |
|
|
يه زيبا قلبمو خيلي آروم شكست و رفتيه بوسه يادگاري روي گونه هام گذاشت و رفت فكر مي كرد من هيچ وقت دوستش ندارم توي دنياي درد و بي كسي تنهام گذاشت و رفت من به چشماي يه زيبا خيلي زود نگاه كردم تقصير خودم بود كه رفت،من اشتباه كردم يه زيبا دل منو كوير كرد و رفتسر قرارهاي دلم چه قدر دير كردو رفت نبودنش معما بود،پر از چرا؟،بيا با برق چشماش منو اسير كرد و رفت من به چشماي يه زيبا خيلي زود نگاه كردم تقصير خودم بود كه رفت،من اشتباه كردم يه زيبا با اون نگاش ديوونه ام كرد و رفتمجنون شدم،با صحرا هم خونه ام كرد و رفت هر چه قدر براي برگشتنش موندم ولي زندگيمو گرفت و برد،بي آشيونه ام كرد و رفت من به چشماي يه زيبا خيلي زود نگاه كردم تقصير خودم بود كه رفت،من اشتباه كردم يه زيبا منو يه جاي خلوت گذاشت و رفتبراي چشام يه قيمت گذاشت و رفت مي دونم از دست من خيلي خسته شده بود رفتنش رو پاي قسمت گذاشت و رفت من به چشماي يه زيبا خيلي زود نگاه كردم تقصير خودم بود كه رفت،من اشتباه كردم يه زيبا نامه هامو پاره كرد و رفتبراي رفتنش فكر چاره كرد و رفت كلي سوال بي جواب داشتم ازش همه ي "چرا" هامو "آخه" كرد و رفت من به چشماي يه زيبا خيلي زود نگاه كردم تقصير خودم بود كه رفت،من اشتباه كردم يه زيبا لبخند منو كم كرد و رفتدنيا رو پيش چشماش خم كرد و رفت اون مث يه فرشته بود ولي همه ي دنياي منو جهنم كرد و رفت من به چشماي يه زيبا خيلي زود نگاه كردم تقصير خودم بود كه رفت،من اشتباه كردم يه زيبا فقط اشك واسه چشام گذاشت و رفتيه بغض بزرگ تو صدام گذاشت و رفت خودش مي دونه كلي واسش مي مردم توي شعرام"تو رو مي خوام" گذاشت و رفت من به چشماي يه زيبا خيلي زود نگاه كردم تقصير خودم بود كه رفت،من اشتباه كردم |
|
+ در
دوشنبه بیست و دوم آبان 1385و ساعت 14:59 توسط سارا |
|
|
این شعر رو خودم واسه خودم نوشتم ساراي عزيز من اشكاي نازتو پاك كن غم و غصه رو بريز دور،همشونو خاك كن ساراي پاييزي من سرتو بزار رو شونه ام بزار همه اينو بدون،آره خيلي ديوونه ام ساراي فرشته ي من بزار لبهاتو ببوسم مي خوام تا ته دنيا تا هميشه برات بخونم ساراي هميشه تنها آدما هميشه همينن عاشق نيستن ولي فكر مي كنن عاشق ترينن سارا ديگه گريه نكن،فكر اون هم ديگه نباش اون دوستت نداره نمي خواد ديگه بياد ساراي فرداي دورم با تو من خوشبخترينم تنها آرزوم همينه بيامو پيشت بشينم مي دونم ساراي روياهام،دلت خيلي تنهاس توي زندگيم يكي رو مي خوام اون هم فقط ساراس |
|
+ در
یکشنبه بیست و یکم آبان 1385و ساعت 10:24 توسط سارا |
|
|
ا زم پرسيد :من مال توام؟گ فتم:آره!مال خود خودتم. هر كاري دلت مي خواد باهام بكن.گ فت :هر كاري؟گ فتم:آره............. ت نهام گذاشت و رفت
ميبيني عزيزم خسته شدم!!!!!!!! يكي مي ياد ميگه چه قدر بد مي نويسي...يكي مي ياد ميگه چه قدر عاليه...يكي مي ياد مي گه چه قدر غمناكه..يكي مي ياد ميگه تنهات گذاشته رفته؟...يكي مي ياد ميگه برو بابا تو هم با اين شعرات..يكي مي ياد مي گه تو شاعر باشي شاعر كجا بره؟.... يكي مي ياد مي گه باز هم بنويش موفق مي شي...يكي مي ياد مي گه اي بابا هر جا مي ريم همين طوريه...يكي مي ياد مي گه گل كاشتي گلم.....يكي مي ياد مي گه خفه مي شي يا خفت كنم؟....يكي مي ياد مي گه .......يكي هم مث تو خيلي اروم و بي سر و صدا از كنار اين همه عاشقونه هام رد مي شه و زير لبش مي گه همون بهتر كه تنها موندي ..................... |
|
+ در
شنبه بیستم آبان 1385و ساعت 13:33 توسط سارا |
|
|
بهترين روياي من ديدن چشماي تو بود غصه مي خورم چون اين فقط يه رويا بود
|
|
+ در
شنبه سیزدهم آبان 1385و ساعت 13:56 توسط سارا |
|
|
نويسنده:يه عاشق گيرنده:يه عاشق دلم واسه سلام كردنات لك زده......پس سلام حالت كه خوبه؟....اگه هم بد باشه....الهي درد و بلاهات بخوره توي سر اين عاشق نمناك پاييزيت....ديگه از من خبر نمي گيري؟...به همه حسودي مي كنم...آخه همه يه نفرو دارن كه يكم مرحم روي قلب زخمي شون بزاره...ولي من چي؟....تنهاي تنها! راستي...شد يه سال....خوبه بي معرفتي نكردي و به خاطر غرور مردونت حتي بهم تسليت هم نگفتي....اصلا چرا تسليت؟....آخه آدم روز آشناييش با بهترين كس زندگيش بايد غمگين باشه؟...تبريك مي گم...تو كه نگفتي ولي من بهت تبريك مي گم...خدا كنه هر جا كه هستي با كسي باشي كه دوستت داشته باشه...و مهم تر از همه قدرتو بدونه...! نمي دونم دارم واسه كي مي نويسم؟...واسه تو؟...از شعرام كه خوشت نيومد...اين هم نامه ام....حالا خوبه نمي توني نامه مو پاره كني....حالا من و دلم تنها شديم....اقلا به من رحم نمي كني به دلم رحم كن...طفلكي داره واسه سلام كردنت مي ميره!.... معجزه ي آذر!...اگه با حرفام چشماتو اذيت كردم معذرت مي خوام...تو بگو ننويس من ديگه نمي نويسم....ولي حيف كه نمي گي....فقط يه بار؟.....باز هم مزاحم؟.... خودت گفتي كه تنهايي بد درديه...حالا ببين من تنها شدم.....مثل هميشه....چه قدر آدما رنگاشون عوض مي شه....كاش همون موقع كه رنگ دلامون قرمز سرخ بود نمي زاشتم يك نفر بياد و رنگ دلت و سفيد كنه...؟؟؟هميشه واسم دعا مي كردي كه خوشبخت بشم....حالا ببين بدبخت ترين ادم توي دنيا منم....من؟....باورت مي شه؟ اون رفته....معجزه ي آذر من رفته...هموني كه عزيزم صداش مي كنم رفته...رفته و ديگه نمي ياد...اين نامه رو هم فقط به خاطر دلم نوشتم چون نا جور هواي نفس هاشو كرده بود.شايد ديگه از نوشتن نامه خبري نباشه چون نمي خونه.اين دو خط آخر هم براي تو مي نويسم.عزيزم!اگه شبا خيلي به خاطر اون نگاهت گريه مي كنم منو ببخش دست خودم نيست.فقط يه سوال كي به دادم مي رسي؟ "يعني اونقدر دوستم نداري كه نامه هاتو بي امضا مي ذاري؟" كاش.... سلام كه نكردي...خدا حافطي مي كردي!!!!!!!! از طرف كسي كه دلشو بي بهونه شكستي |
|
+ در
یکشنبه هفتم آبان 1385و ساعت 10:40 توسط سارا |
|
|
شب شده باید بخوابی لالایی لالایی لالایی چشماتو روی هم بزار عزیزم می دونم تو دوستم نداری
|
|
+ در
یکشنبه سی ام مهر 1385و ساعت 12:14 توسط سارا |
|
|
اوني كه مي گفت توي عمرش هميشه تنهاس هر چي بي وفايي ديده از رسم اين دنياس حالا كه بهش مي گم دوستت دارم به خدا همه اش بهم مي گه راه ما از همديگه جداس
|
|
+ در
پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385و ساعت 22:33 توسط سارا |
|
|
شب و سكوت و آسمون بي ستاره سهم يه عاشق سهم فاصله ها سهم زندگي آخر گناه من چيست؟ دوري؟ يا از دور ديدن تو كه چه قدر خوشحال دست در دستانش گذاشتي؟ قرار نبود شبها بي ستاره باشد قرار نبود كه بدون من بخندي و من بدون تو يك سال است نخنديدم شايد يك قرن و شايد يك عمركه به زودي باد مي گذرد چشم به راه نگاهت نمي مانم ديگر حرفي از دل تنگم نمي زنم اصلا عزيزم تو بمان من مي روم نه! تو مي ماني من مي روم!!!!!!!! |
|
+ در
یکشنبه شانزدهم مهر 1385و ساعت 14:53 توسط سارا |
|
|
ديدي نازنين سفر براي تو خيلي بده هر كي بره سفر ديگه بر نمي گرده گفتم نرو سفر منو فراموش مي كني آخرش حرف دلت رو گوش مي كني گفتم نرو سفر همه چيز يادت مي ره اين قلب خسته ي در به درم بي تو مي ميره گفتم نرو سفر من تنها مي شم تنها ترين دختر توي اين دنيا مي شم گفتم نرو سفر دوري سخته عزيزم هر چي ستاره اس زير پاهات مي ريزم رفتي و دلتو دادي به يكي ديگه حالا نه من،حتي اون هم برات نمي ميره الهي هر كي رفته سفر خيلي زود از سفر بياد الهي از تو هم يك خبر بياد |
|
+ در
پنجشنبه سی ام شهریور 1385و ساعت 14:48 توسط سارا |
|
|
نمی خوام نصیحتت کنم تو بهترینی عزیزم فقط بدون بیشتر عاشقا به عشقشون نمی رسن
|
|
+ در
یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385و ساعت 15:33 توسط سارا |
|
|
ديگه نمي خوام اسمتو بيارم راستشو بخواي...ديگه دوست ندارم
|
|
+ در
یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385و ساعت 15:9 توسط سارا |
|
|
|
+ در
جمعه هفدهم شهریور 1385و ساعت 22:55 توسط سارا |
|
|
رفتي و ديدي شكستي با حرف هاي عاشقونه حالا من تنهاي تنهام چرارفتي بي بهونه؟
|
|
+ در
جمعه دهم شهریور 1385و ساعت 15:51 توسط سارا |
|
|
تو در چشم من نگاه کردی
آرام آرام
و من بی هوا گریه می کنم چون تو چشم هایت را به من هدیه ندادی چشم های زیبایت را
و من چشم هایم خیره مانده من اشک می ریزم و تو نگاه می کنی فقط نگاه می کنی نگاه می کنی و قلب من می شکند صدایش را می شنوی؟
و من ساحل نشین اشک ام
|
|
+ در
سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385و ساعت 14:55 توسط سارا |
|
|
صفحه اول ایمیل شخصی سارا آرشیو |
| میخوای از من بدونی؟؟؟ |
سلام.من سارا هستم.به وبلاگ من خوش اومدین.امیدوارم شعرام رو بخونین و برای هر چه بهتر شدن شعرام نظر بدین.براتون آرزوی موفقیت می کنم.شاد و عاشق باشید.
برای تو و قلبت جزیره ای محبت آرزو می کنم که دریای عشق آن را احاطه کرده باشد! فقط برای تو |
| شعر های گذشته |
|
اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 |
|
RSS
|